“نه” به استخدام

اکثر ما توسط شرایط زندگی مان شستشوی مغزی شده و فکر می کنیم که استخدام شدن قسمتی از زندگی بشر و برترین هدف است. اما از نظر تاریخی نه تنها این مسئله عادی نیست بلکه پدیده ای نسبتا جدید است. در عصر کشاورزی اکثر مردم برای خود کار می کردند. البته آنها کشاورزانی بودند که روی زمین های دولت کار می کردند اما استخدام دولت نبودند. از دولت حقوق دریافت نمی کردند. در واقع برعکس بود این کشاورزان بودند که برای استفاده از زمین به دولت مالیات پرداخت می کردند. کشاورزان زندگی خود را مانند صاحبان شرکت های کوچک اداره می کردند. قصاب، نانوا و شمع ساز هم در دهکده ها وجود داشتند و این حرفه ها را به نسل بعدی خود منتقل می کردند. نام خانوادگی آنها هم از همین منشا می گیرد. وقتی که عصر صنعتی فرار رسید تقاضا برای کارمند و کارگر بیشتر شد. در نتیجه دولت وظیفه آموزش و پرورش را به عهده گرفت و نظام “پروسی” را اقتباس کرد که هنوز هم بسیاری از مدارس غربی امروزه از این نظام پیروی می کنند. آیا هرگز فکر کرده اید که سن بازنشستگی یعنی ۵۰ سالگی از کجا آمده است؟ “اوتو فون بیسمارک” رئیس جمهور پروسی در ۷۲۲۹ این طرح را ارائه داد. البته او سن ۴۰ سالگی را عنوان کرد ؛ برای بیسمارک حقوق بازنشستگی در سن ۵۰ سالگی اهمیتی نداشت چون که متوسط عمر در آن زمان ۷۵ سال بود. امروزه که متوسط عمر به دهه هشتاد و نود زندگی رسیده سن بازنشستگی می تواند دولت  را ورشکسته کند.

وقتی که فلسفه آموزش و پرورش پروسی را بررسی می کنید می بینید که هدف پرورش سرباز و کارمند دولت بود. آنها افرادی می خواستند که فرمانبر باشند. نظام پروسی برای تولید انبوه کارمند بود. در آمریکا در دهه شصت و هفتاد میلادی اگر استخدام شرکت هایی مانند ای بی ام می شدید معمولا تا بازنشستگی برای آنها کار می کردید. این شرکت ها استاندارد طلایی امنیت شغلی بودند. اما در ۷۹۲۵ استخدام در آی بی ام به بیشترین حد خود رسید و از آن به بعد مفهوم شغل ثابت و مطمئن در یک شرکت روبه زوال بوده است. همه شنیده ایم که ” اگر جنرال موتور برود کشور می رود…” نیم قرن گذشته و اوضاع جنرال موتور خوب نیست. آیا معنای این نابودی آمریکا است؟ خیر. این اسطوره امنیت شغلی شرکت های بزرگ و طرح چهل سار کار مداوم برای این شرکتها است که نابود می شود.

استخدام شدن چیز بدی نیست اما یکی از انواع راه تولید درآمد است که محدودیت زیاد ایجاد می کند. این روزها مردم بیشتر به این واقعیت واقف می شوند. آنها مانند خود شما می دانند که کارآفرینی تنها راهی است که می تواند آنها را به خواسته هایشان برساند. بطور متوسط کارآفرینان پنج برابر کارمندان سرمایه دارند. پس کارآفرینان پنج برابر دیگران توانایی ایستادگی در برابر بحران های اقتصادی داشته و حتی می توانند قویتر از گذشته از این بحران ها سر بلند کنند. آنها هستند که اقتصاد قوی برای خود ایجاد کرده اند.

تب کار آفرینی روبه افزایش است زیرا که کند شدن اقتصاد، کارآفرینی را تندتر می کند. در واقع کارآفرینان در دوره های بد اقتصادی شکوفا می شوند. وقتی که جهت اقتصاد نامعلوم است راه های متفاوتی را برای تولید درآمد در نظر می گیریم. وقتی که می دانیم به کارفرما نمی توان اطمینان کرد به توانایی های خود توجه می کنیم. به این فکر می افتیم که شاید وقت آن رسیده که از محدوده راحت خود خارج شده و با خالقیت به هدف برسیم.

درباره ی مهتاب معصومی

همچنین ببینید

نام تجاری

چه منابعی هویت برند را تبیین می کنند؟

برند های قدرتمند، توانائی بهبود عملکرد کسب و کار را دارند. بهترین رهیافت شناخت درونی یک برند، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + 3 =