هویت یک برند بر چه اساسی پایدار میماند؟

هویت یک برند : هویت یک برند بر چه اساسی پایدار میماند؟ – بر خلافی چیزی که در جامعه ی اقتصادی ما جا افتاده مفهوم برند مفهوم بسیار پیچیده ای است؛
شاید یکی از دلایلی که باعث میشود اکثر قریب به اتفاق شرکت ها در زمینه ی برند سازی شکست بخورند دیدگاه مبهم آن ها از برند و ساده انگاری آنها از کارکرد برند است.
کاپفر معتقد است، مفهوم هویت یک برند بر پایه سه کیفیت فرمول بندی می شود: دوام ، انسجام ، واقع گرایی.
هویت، آن گونه که در مورد تصویر برند صادق است، مستعد آرمان گرایی، بی ثباتی، و یا فرصت طلبی نیست.
کاپفر، هویت یک برند را به شکل نموداری، در یک منشور شش وجهی ترسیم کرد ؛
اجزای این منشور عبارتند از:
پیکر، شخصیت، فرهنگ، رابطه، بازتابش، خود انگاره

پیکر

یک نام تجاری یا برند ، در وهله ی اول، یک پیکر دارد؛ ترکیبی از ویژگی های مستقل که ممکن است یا قابل رؤیت باشند (با ذکر نام تجاری، بی درنگ به ذهن آیند)، یا نهفته ( گرچه، با این حال، قابل تشخیص).
پیکر، اساس یک نام تجاری است و کیفیات خود را از محصولات کلیدی یا محصولات برجسته نام تجاری می گیرد.

شخصیت

شخصیت برند عبارتست از: مجموعه ای از ویژگی های انسانی که به گونه ای با نام تجاری مرتبط می شود. هر برند، شخصیتی دارد. اگر، همان گونه که غالباً اتفاق می افتد، یک برند را با فردی همانند سازی کنیم، به تدریج تصویری از آن فرد می سازیم که ضمنا از محصولات یا خدمات حرف می زند.
یک راه آسان شخصیت دادن به یک برند آن است که برای آن یک سخنگو، یک ستاره یا یک حیوان فراهم کنیم
درک مصرف کنندگان از شخصیت یک برند در قالب پنج بعد اصلی شکل می گیرد که هر یک، با جنبه های مختلف مطرح می شوند:

فرهنگ

برند ، فرهنگ خود را دارد.
محصول، تجسم فیزیکی و ناقل از این فرهنگ است. فرهنگ، بر نظامی از ارزش ها تکیه دارد و یک منبع الهام و انرژی برای برند است. بعد فرهنگی به اصول پایه ای حاکم بر علائم بیرونی برند (یعنی محصولات و ارتباطات) مربوط است. بعد فرهنگی، اتصال بین برند و شرکت را، به خصوص زمانی که هر دو، نام واحدی دارند، برقرار می کند.

رابطه

یک نام تجاری، یک رابطه است و اغلب فرصت تبادلی غیر ملموس بین افراد را فراهم می آورد. برند را میتوان پلی ارتباطی بین محصول و مشتری فرض کرد. این امر به ویژه در مورد نام های تجاری بخش خدمات، صادق است.
به بیانی ساده تر برند ارتباط بین مشتری و محصول را تسهیل میکند.

بازتابش

یک نام تجاری، تصویر  مشتری خود را بازتاب می دهد. اگر از مصرف کنندگان اتومبیل سوالاتی درباره دیدگاه هایشان نسبت به جنبه های مختلف یک اتومبیل پرسیده شود، واکنش فوری آنان این است که درباره مناسب ترین نوع افرادی که آن را می رانند فکر می کنند.
یک مرد خانواده، یک فرد مسن و… . غالبا بین این بازتابش و هدف برند ابهامی وجود دارد. هدف، خریداران یا استفاده کنندگان برند را توصیف می کند.
بازتابش لزوما هدف نیست، بلکه تصویری است از آن هدف که نام تجاری به جامعه ارائه می کند؛ یعنی، نوعی همانند سازی است. اگر یک نام تجاری، بازتابش مشتریانش را که به اسم آن الصاق شده است، مدیریت نکند، رقیبان این کار را خواهند کرد.

خودانگاره

بعد ششم هویت برند، خودانگاره مشتریان است. اگر بازتابش، آینه بیرونی هدف باشد، خودانگاره، آینه درونی خود هدف است. ما از طریق نگرش خود نسبت به برندهای معین، نوعی رابطه درونی با خودمان برقرار می کنیم.
بنابراین برند به عنوان یک انگیزه برای خود بهبودی عمل میکند.

درباره ی مهتاب معصومی

همچنین ببینید

نام تجاری

چه منابعی هویت برند را تبیین می کنند؟

برند های قدرتمند، توانائی بهبود عملکرد کسب و کار را دارند. بهترین رهیافت شناخت درونی یک برند، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

74 − = 66