۱۴ عادت مشترک بین مدیران موفق کسب و کار

مجموعه ای از اعتقادات و ارزش ها را برای کارکنان ایجاد کرده و مشتاقانه آن ها را دنبال میکنند:
بینش شرکت بر اساس ارزش ها بنا مـیشـود. مدیران باید همانند هدایت گرانی در تاریکی باشند که دائما بر اصول، ارزش ها و اعتقاداتی نور می افشانند که شرکت های خـود را بـر آن اسـاس بنـا کرده اند. هر گاه فرصتی پیش آید، کارآفرینان باید بصورت شفاف درباره ارزش ها و اصول زیربنایی شرکت با کارکنان و سایر افراد ذی نفـع صـحبت کنند. بعضی از کارآفرینان ممکن است اعتقادی به اینکار نداشته باشند ولی مدیران موفق میدانند که باید ارتباط بین ارزش هـا و مأموریـت شـرکت را برقرار کنند.

بینش شرکت را تعریف کرده و مرتبا آن را تقویت میکنند:
مدیران مؤثر درک روشنی از مقصدی دارند که شرکت به دنبال رسیدن به آن بوده و بـر انتقال بینش مذکور به اطرافیان خود تمرکز دارند. حوزه هایی وجود دارد که کارکنان میتوانند به مدیران خود بگویند که چگونه میتوان کارها را بـه شیوه بهتری انجام داد. در یکی از مطالعات انجام شده توسط شرکت “مشاوران مدیریت رایت”، سی درصد کارکنان اذعان کردند که حوزه هایی کـه مدیران آنها بیش از همه نیازمند بهبود آن هستند درگیرکردن کارکنان در تعریف بینش و استراتژی شرکت است. شفافیت هـدف نقـشی اساسـی در یک سازمان موفق دارد چرا که انسان ها میخواهند بخشی از چیزی باشند که بزرگتر از آن چیزی است که در حال حاضر هـستند. بـا ایـن وجـود، هدف باید چیزی بیش از سودآوری فصلی مستمر باشد.

به کارکنان خود احترام گذاشته و از آنها حمایت میکنند:
برای کسب احترام کارکنان، مدیران باید ابتدا به کسانی که بـرای آنهـا کار مـیکننـد احترام بگذارند. مدیران موفق با چنین افرادی با احترام برخورد میکنند. آنها میدانند که یک نیروی کار وفادار و متعهـد ارزشمند ترین منبـع یـک شرکت بوده و با این شیوه با آنها برخورد میکنند.

یک نمونه ی عملی برای کارکنان خود هستند:
اگر مدیران نتوانند به آنچه میگویند عمل کنند، صحبت های آنها طبلی توخالی بـیش نخواهـد بـود. مدیری که مجموعه ای از ارزش ها و اصول را به کارکنان منتقل کرده و سپس خـود بـر اسـاس مجموعـه اصـول دیگـری عمـل مـیکنـد، علائـم نامناسبی را برای کارمندانش ارسال میکند. این رفتار سریعا منجر به تضعیف اعتبار مدیر بین کارکنان میشود چرا که انتظار دارند مدیر بـه گفتـه های خود عمل کند. به همین علت است که درستی و صداقت شاید مهمترین عامل تعیین کننده اثربخشی یک مدیر باشد.

جوی از اعتماد را در سازمان ایجاد میکنند:
مدیرانی که درستی و صداقت خود را نشان میدهند به سرعت اعتماد کارکنان را جلب میکننـد. ایـن امر یکی از مؤلفه های اساسی موفقیت در سازمان است. صداقت، ارتباطات باز و مدیریت مصممی که به گفته های خود عمل میکند منجر بـه ایجـاد اعتبار در شرکت خواهد شد. تحقیقات نشان میدهد که اعتمادسازی بین کارکنان یکی از مهمترین وظایف مدیران است. یکی از مطالعات گـسترده بین ۶۲ کشور به این نتیجه رسیده است که در تمام فرهنگ های مورد مطالعه، مدیران صادق از ارزش بسیار بالایی نزد کارکنان برخوردار بـوده انـد.

نزد کارکنان ایجاد اعتبار میکنند:
مدیران مؤثر باید نزد کارکنان خود اعتبار داشته باشند.
این امر برای کارآفرینان یک وظیفه ی چالشی بـه حـساب می آید (خصوصا زمانی که شرکت در حال رشد بوده و آنها از فعالیت های روزانه ی شرکت جدا میشوند). برای مقابله بـا مـشکل عـدم قابلیت لمس مشکلات کارکنان حین انجام کارها، بسیاری از مدیران بصورت دورهای وارد خط مقدم فعالیت ها شده و درصدد خدمت رسانی به مشتریان بـر مـی آیند. به عنوان مثال، در شرکت هواپیمایی ساوت وِست، مدیران ارشد در هر فصل یک روز را صرف بارگیری اثاثیه ی مسافران هواپیما، کنتـرل مـسافران ورودی به پرواز، خدمت رسانی به جای متصدیان پرواز و سایر فعالیت هایی میکنند که در خط مقدم انجام میشود. مدیرعامل یک هتـل زنجیـره ای بزرگ از مدیران خود خواسته حداقل یکبار در سال کارهای کارکنان عادی را انجام دهند. ایده ای که در پس این موضوع وجود دارد ایـن اسـت کـه اگر مدیران ارشد مستقیماً ناظر تأثیر تصمیمات خود بر مشتریان و کارکنان اجرایی باشند، تصمیمات بهتری درباره  سیاست ها و روش های انجام کـار خواهند گرفت.

تلاش های کارکنان را بر اهداف چالشی متمرکز کرده و آنها را به سمت این اهداف هدایت میکنند:
هنگامی که از یکی از کارآفرینـان خواسـته شد که مدیریت را تعریف کند، او گفت، “مدیریت عبارتست از توانایی متقاعد کردن انسان ها برای طی مسیری که هیچگاه آن را نپیموده یا مکانی کـه هرگز در آن نبوده اند و انجام مکرر فرآیند مذکور پس از کسب اطمینان از موفقیت آمیز بودن آن”.

منابع مورد نیاز کارکنان برای تحقق اهداف را ارائه میکنند:
مدیران مؤثر میدانند که کارکنان نمیتوانند کار خود را به خوبی انجـام دهنـد مگـر اینکه ابزارهای مورد نیاز را در اختیار داشته باشند. آن ها نه تنها باید منابع فیزیکی مورد نیاز را برای عملکرد عالی در اختیار کارکنان قـرار دهند بلکـه منابع نامشهود مثل آموزش، رهبری و سرپرستی را به آنها ارائه کنند.

با کارکنان ارتباط برقرار میکنند:
مدیران به این موضوع واقفند که کمک به کارکنان برای تحقق اهداف کلی شرکت تنها بخشی از یک فرآینـد ارتباط مؤثر است. تشویق ارائه ی بازخورد توسط کارکنان و سپس گوش دادن به صحبت های آنها از اهمیت بسیار زیادی برخـوردار اسـت. بـه عبـارت دیگر، آنها میدانند که ارتباطات یک خیابان دوطرفه است. ارتباطات باز، هنگامی که شرکت با آینده ای مشکل یا نا مطمئن روبرو میشود از اهمیـت بالایی برخوردار است.

برای تنوع ارزشی و فکری کارکنان خود ارزش قائل میشوند:
مدیران موفق و هوشمند مؤسسات بازرگانی به ارزش مهارت ها، توانـایی هـا، زمینـه هـای قبلی و علایق کارکنان خود واقفند. هنگامی که این توانایی در مسیر صحیحی قرار گیرد، تنـوع مـیتوانـد یـک سـلاح قدرتمنـد در جهـت تحقـق نوآوری و حفظ یک مزیت رقابتی باشد. مدیران خوب کارکنان خود را شناسایی کرده و تنوع نقاط قوت آنها را درک میکنند. موضوع مهـم دیگـری که برای کارکنان جوان در یک اقتصاد جدید وجود دارد، ظرفیت توانایی مدیر برای همدلی، یعنی توانایی مشاهده قـضایا از دیـدگاه سـایر اشـخاص است.

موفقیت های کارکنان را جشن میگیرند:
مدیران موفق به این موضوع واقفند که کارکنان باید افرادی برنده بوده و هر کاری از دست آنهـا بربیایـد را برای تشویق عملکرد عالی بین کارکنان خود انجام میدهند. پاداش های ارائه شده همیشه مالی نیستند. در بسیاری موارد، این پاداش ها میتواننـد بصورت ساده به شکل یک یادداشت کتبی تشویقی باشند.

مایل به ریسک پذیری هستند:
کارآفرینان بهتر از بسیاری از افراد دیگر میدانند که راه اندازی یک شرکت نیازمند ریسک پذیری است. آنهـا مـی دانند که برای رقابت باید مداوما ریسک پذیری را در شرکت خود تشویق کنند. آنها هنگامی که عمل نوآورانه ای را آزموده و با شکست مواجـه مـی شوند به تنبیه متوسل نمیشوند چرا که میدانند که انجام اینکار مانع بروز خلاقیت در سازمان خواهد شد.

خلاقیت را بین کارکنان تشویق میکنند:
به جای تنبیه کارکنانی که از ریسک استقبال کرده و با شکست مواجه شده اند، مدیران موفق مایـل بـه پذیرش شکست به عنوان بخشی طبیعی از خلاقیت و نوآوری هستند. آنها میدانند که رفتارهای نوآورانه کلید موفقیت در آینـده بـوده و هـر کـاری از دستشان بر می آید را انجام میدهند تا بتوانند این تفکر را بین کارکنان خود اشاعه دهند.

حس شوخ طبعی و خوش مشربی خود را حفظ میکنند:
یکی ازمهمترین ابزارهای مدیران موفق ، حس خوش مشربی و شوخ طبعی است. بدون ایـن حـس، کار میتواند برای همه ی افراد خسته کننده و تکراری باشد.

درباره ی مهتاب معصومی

همچنین ببینید

نام تجاری

چه منابعی هویت برند را تبیین می کنند؟

برند های قدرتمند، توانائی بهبود عملکرد کسب و کار را دارند. بهترین رهیافت شناخت درونی یک برند، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 4 = 3