• ورود کاربران
  • عضویت
  • نتیجه جستجوی تگ "موفقیت-شغلی"

    بخشنده باشید!
    بخشنده باشید!

    بخشنده و سخاوتمند باشید:
    بسیاری ازما این سخن که بخشیدن پاداش است را شنیده ایم. سخنی کاملا صحیح و دلیلی بسیار کافی برای بخشیدن است. ولی جنبه دیگر بخشیدن را که عده ای زیاد از مردم موفق به تشخیص آن نیستند نیز وجود دارد. بخشیدن نیرویی است که نه تنها برای دیگران مفید است، بلکه حتی برای شخص بخشنده هم سازنده است. این قانون طبیعی حقیقتی است که برای شخص بخشنده بدون آنکه بخواهد یا حتی آگاه باشد روی می دهد
    پول حالتی گردشی دارد. لازم است که به گردش درآید. وقتی که از خرج کردن آن می ترسید، یا خودخواه هستید یا همه آن را کاملا برای خود ذخیره می کنید در واقع گردش پول را متوقف می سازید. راه لوله را مسدود می کنید. جریان گردش پول را به سمت خود مشکل می سازید.
    موفقیت های شما ربطی به عدم بخشندگی ندارد. راه برقرار کردن مجدد این گردش آغاز بخشندگی است. سخاوتمند باشید. به دیگران خوب ببخشید. به پیشخدمت آن دلار اضافه را نیز انعام بدهید. خیریه های متعدد را حمایت کنید. به دیگران کمک برسانید. ببینید چه اتفاقی روی می دهد! همه چیز ناگهان از همه جا برایتان سبز می شود.
    همین پویائی، چنانچه بخواهید زندگیتان را سرشار از عشق یا هر چیز ارزشمند دیگری هم کنید، صادق است. بخشندگی و دریافت کردن دو روی سکه هستند، اگر عشق، یا خوشی، یا احترام، یا موفقیت یا هرچیز دیگر را بیشتر می خواهید، طرز دریافت آن ساده است: آن را ببخشید، درباره چیزی نگران نباشید. جهان می داند چه می کند، هرچیزی را که می بخشید با بهره به شما باز خواهد گشت  

    عدم وابستگی را بیاموزید
    عدم وابستگی را بیاموزید

     عدم وابستگی را بیاموزید:
    بسیاری از ما نا آگاهانه، عدم وابستگی را با بی توجهی اشتباه می گیریم. در حقیقت، این دو امر کاملا با هم فرق دارند. بی توجهی یعنی علاقه نداشتن: برایم اصلا نه مهم است و نه مطرح است. از طرف دیگر، عدم وابستگی یعنی: من تا حد امکان همه چیز را انجام می دهم، شانس را به سود خود می گردانم، تلاش خواهم کرد و متمرکز می شوم. من نهایت سعی خود را می کنم که موفق شوم. ولی، اگر موفق نشوم، آن هم مانعی ندارد.
    وابسته بودن به نتیجه کار و چسبیدن به آن، انرژی بسیار زیادی را از ما می گیرد. این انرژی نه تنها موقع فعالیت بلکه اکثرا پس از اتمام فعالیت، بعد از شکست خوردن یا بعد از مایوس شدن از کسی یا بعد از آن که نسبت به شما بی عدالتی شده باشد، انرژی بسیار زیادی از شما می گیرد.
    عدم وابستگی آزادی احساس را می آفریند، یعنی محکم گرفتن اما سبک رها کردن، به این منظور  تلاش سخت، توجه واقعی، اما در عین حال آمادگی کامل برای پذیرش هرنوع نتیجه ای را داشته باشیم. وابستگی ترس را سر راهتان می آفریند: اگر بازنده بشوم، چه؟ اگر این معامله انجام نشود، چه؟ اگر مرا نپذیرفتید، چه؟ اگر، اگر، اگر...، اعتقادتان  این است که همه چیز باید دقیقا مطابق خواستتان انجام گیرد بدون کمترین نقص، که این مسئله موجب فشار های شدیدی می شود. فکر موفقیت همه چیز را از نظر شما محو کرده است.
    از سوی دیگر عدم وابستگی، مانند جادوئی است. شما را آزاد می گذارد که از تلاش خود و از جریان کار خود لذت ببرید. با فراهم کردم اعتماد به نفس لازم، به شما کمک می کند که دست به هر کاری که می زنید موفق شوید. فشارها را از شما دور می کند. شما برنده هستید، حالا نتیجه هرچه که می خواهد باشد. عمل عدم نگرانی به شما کمک می کند که مانع راه خود نباشید. شما قلبا می دانید که حتی اگر کارها به نتیجه مطلوب نرسند همه چیز درست خواهد شد. شما سلامت خواهید بود و از این تجربه می آموزید. دفعه بعد بهتر از پس آن بر می آیید. این روحیه پذیرا بودن به شما کمک می کند که به جای آن که خود را فراموش کنید و در افسردگی بی حرکت بمانید یا افسوس بخورید، وارد مرحله بعدی راهتان شوید. شما فقط در کمال اعتماد و شادمانی پیشرفت می کنید.  

    ترس از عدم تایید را از خود دور کنید
    ترس از عدم تایید را از خود دور کنید

    ترس از عدم تایید را از خود دور کنید:
    چه تعداد افراد، حرفه و جهت زندگی خود را بر اساس گفته های دیگران (والدین، فامیل، استادان، دوستان) انتخاب می کنند. این پیام که شما باید دکتر، وکیل، خلبان یا موسیقیدان شوید می تواند پیام بسیار موثری باشد. به ویژه این که به دفعات تکرار شود و به وضع، مقام  و تایید اجتماعی و دیگر تعریف های روانشناسانه ربط داده شود. در اینجا برایتان داستان زندگی استفان را بازگو می کنیم: زمانی که استفان خیلی کم سن بود به او ابلاغ کرده بودند که قرار است با شغل وکالت باعث افتخار والدینش شود. او با علم اینکه این تنها راه خوشنودی پدر و مادرش است بزرگ شد. تمام فامیل انتظار داشتند که راه انتخابی او همین باشد. در طول سال ها همه خانواده درباره این وکیل زبردست و پیشرو صحبت می کردند. دو نفر از افراد فامیل  وکیل هایی بسیار موفق بودند و همه فامیل با احترام به آنها می نگریستند
    در واقع پس از مدتی، استفان نیز وکیل شد. مشکل این بود که او نه تنها از رشته وکالت نفرت داشت بلکه به خاطر مشکلات حیرت آور شغلش از کسب درآمدی قابل توجه عاجز بود. ابعادی از شغل وکالت که بعضی از دوستان و همکارانش به آن عشق می ورزیدند و هیجان آن را داشتند برای او خسته کننده و مشکل بود. او سالها قبل از اینکه به این نتیجه برسد که دارد دیوانه می شود با این موضوع مبارزه کرد. پس از یک مشورت کوتاه با مشاور، کشف کرد که از ترس نا امید کردن والدینش وادار به شغلی شده بود که اصلا برایش ارضا کننده نبود. مشاورش او را قانع کرد که ترس از عدم تایید می تواند مانع بزرگترین فرصت های موفقیت های ما باشد
    پس از این که طی جلسات مشاوره ای به ریشه این ترس آگاه شد، به مشاوره شغلی مراجعه کرد و با یک سری آزمایش دریافت که هوش و استعداد او برای وکالت اصلا مناسب نیست. نتیجه این آزمایشات نماینگر این بود که او در پایین ترین نرخ ۴ درصد کل وکلای آزمایش شده قرار گرفته بود! موفق نبود! اصلا واجد شرایط نبود. آزمایش ها نشان داد که بیشتر برای زمینه های بازاریابی و فروش مناسب است. تصمیم گرفت فرصتی به خود بدهد و جهت کارش را تغییر دهد. او نه تنها شغل جدیدش را دوست داشت، بلکه بسیار موفق نیز بود. خیلی از ایده های  بازاریابی اش با موفقیت روبرو شد و به سرعت خواهان زیادی پیدا کرد.زندگی مالی اش به زودی به جایی رسید که امروزه بسیار ثروتمند و مهمتر از همه، بسیار شاد است. پیام این اصل بی اندازه مهم است.موفقیت های بزرگ را با دورکردن ترس از خود به دست می آوریم. این شامل ترس از عدم تایید از سوی دیگران نیز می باشد. دلیل انتخاب شغلتان را بررسی کنید. آیا با میل، رغبت و کشش واقعی بوده؟ اینجاست که فراوانی یافت می شود، یا آیا عنصری بوده برای راضی کردن مادر و پدر، یا شخصی دیگر؟ آیا آن را به خاطر توجهی که توقع دریافت آن را دارید انتخاب کردید؟ اگر پاسخ به این پرسش ها بله است شاید وقت آن رسیده باشد که چیز جدیدی را بررسی کنید. اگر لازم است با روانشناسی صحبت کنید یا با مشاور شغلی که شاید بتواند این موضوع را تا حدی روشن کند، یا راهنمایی سودمندی را ارائه دهد. هرچه باشد، به زحمتش می ارزد. اگر شما جهت را تغییر بدهید و کاری را انتخاب کنید که واقعا دوستش دارید، و به جای انتخاب شغلی به دلیل این که کار مناسبی است، کاری را انتخاب کنید که واقعا به آن علاقه داشته باشید، راهتان به سوی موفقیت شاید کوتاهتر از آنچه که فکر می کردید باشد.  

    کمتر واکنشی و بیشتر پاسخگو باشید
    کمتر واکنشی و بیشتر پاسخگو باشید

    کمتر واکنشی و بیشتر پاسخگو باشید:
    بیش تر اوقات ما اصولا در کار و زندگی در دو حالت روانی به سر می بریم: حالت واکنشی و حالت پاسخگویی. حالت واکنشی حالتی است تنش زا. در این حالت احساس فشار عصبی می کنیم و قضاوت های  سریع داریم. دوراندیشی خود را ازدست می دهیم و همه چیزها را شخصی تلقی می کنیم. ناراحت، عصبی و درمانده می شویم. لازم به ذکر است وقتی در حالت واکنشی هستیم قابلیت قضاوت و تصمیم گیری در ما به شدت آسیب می بیند. تصمیماتی سریع می گیریم که اکثرا باعث پشیمانی ما می شوند. دیگران را عصبی کرده و باعث بروز بدترین حالات آنها می شویم. وقتی شانس در خانه ما را می زند، اغلب آنچنان آشفته و درمانده هستیم که آن را نمی بینیم. اگر هم آن را ببینیم معمولا بیش از حد سخت گیری و منفی بافی می کنیم. از سوی دیگر، حالت پاسخگویی، آرام ترین حالت ذهن ما است. در حالت پاسخگویی قرار داشتن، یعنی ما بردبار هستیم. دیدی کلی تر داریم و موضوع را کم تر شخصی می کنیم. به جای این که خشک و لجباز باشیم. انعطاف پذیر و آرام هستیم. در حالت پاسخگویی، در بهترین وضعیت خود هستیم. باعث بروز بهترین های دیگران می شویم و مشکلات را موقرانه حل می کنیم. وقتی فرصتی پیش آید، با ذهنی باز آن را می نگریم. پذیرای فراوانی هستیم.
    وقتی از تفاوت های جدی این دو حالت آگاه باشید، متوجه خواهید شد که در کدام یک از آنها قرار دارید. متوجه احساسات و رفتار خود در هر حالتی می شوید. خود را در حالت واکنشی غیر منطقی و منفی و در حالت پاسخگویی ذهن آرام و عاقل خواهید یافت، فقط آگاهی از پویایی های متفاوت ذهن، در را به روی تغییرات عظیمی در زندگی شما باز خواهد کرد. به مرور متوجه خواهید شد که چه زمانی در حالت واکنشی ذهن هستید. ناشکیبایی خود را احساس خواهید کرد. وقتی چنین اتفاقی رخ داد. فقط به خود بگویید وای دوباره شروع کردم یا چیزی شبیه این. هر پذیرش ساده ای این نتیجه را در بر خواهد داشت. وقتی متوجه حالت واکنشی خود می شوید آن را می پذیرید. آگاه شدن و پذیرفتن واکنشی بودن توام با درک اینکه همیشه پاسخگو بودن نتیجه بخش تر است، به شما در دیدن سریع حالت واکنشی کمک می کند و شما را در حالت ذهنی پاسخگویی بیشتر قرار می دهد. حالت پاسخگویی ذهن زمینه مساعدی برای موفقیت است. وقتی ذهنتان روشن و آرام باشد یک کانال باز برای فراوانی و لذت آماده می کنید. رابطه مستقیم و واضحی بین مقدار زمانی که در حالت ذهنی پاسخگویی هستید و سطح موفقیت شما وجود دارد. هرچه بیشتر خود را دور از واکنش نگه دارید، فرصت های بیشتری بروز خواهند کرد. از هم اکنون آغاز کنید، قدرت پاسخگویی را برای ایجاد موفقیت به کار ببرید.
       

    دنده عقب نروید
    دنده عقب نروید

    در معرض پسروی قرار نگیرید
      مفهوم روانشناسانه پس روی مانند دنده عقب اتومبیل شما عمل می کند، شما را به عقب می برد و مانند اتومبیل، اگر بخواهید مسیر خود را تغییر دهید و به سمت جلو حرکت کنید، باید دنده را به طور کامل عوض کنید، امکان ندارد با دنده عقب، به سوی جلو حرکت کنید. در زندگی روزانه دنده عقب چنین به نظر می رسد: می توانی باور کنی دیروز چه اتفاقی افتاد؟ آنها عوضی بودند. هر دفعه روی چیزی کار می کنم، به هم می خورد. این چندمین بار در این هفته است که در تحویل تاخیر صورت می گیرد. هنوز از حرف او عصبانی هستم. تعداد نامحدودی از مثال های ممکن وجود دارد. هر دفعه که متوقف می شوید و از حرکت می ایستید، غرق چیزی می شوید یا حتی به چیزی که گذشته اهمیت فراوانی می دهید (چه همین امروز صبح اتفاق افتاده باشد و چه ده سال پیش) دنده عقب می روید. حالا صادقانه نگاهی به این امر بیندازید که چند وقت یک بار شما و افرادی که می شناسید بر پسروی متمرکز می شوید؟ ممکن است شاخ دربیاورید! تشخیص این امر که آیا در حال پسروی هستید ساده است. احساسی از سنگینی و سختی می کنید، به جلو حرکت نمی کنید، حتی احتمال دارد به سوی عقب بروید. شما ساکن می شوید و در باتلاق احساسی گیر می افتید. به گذشته، دیروز، هفته پیش، سال پیش، یا به دوران کودکی خود رجوع می کنید. از چیزها، مردم، رویدادها، وقایع، قوانین، مشکلات و نگرانیهایی که بخش بزرگی از آن گذشته و خاتمه یافته است، گله خواهید کرد. پسروی شادی را در هر آن چه انجام می دهید، تضعیف می کند. کسالت آور، نابخشودنی و غیر مولد است. دلیل آن که مردم رهایی از پسروی را این چنین دشوار می دانند، این است که بودن در آن حالت را راحت می توان توجیه کرد. به کلامی دیگر، آنها از حق باقی ماندن حالت پسروی خود با گفتن این جملات دفاع می کنند.مثلا " او موضوع را خراب کرد" یا "جلوی همه از من انتقاد کرد". مردم از این حقیقت بهره می برند که وقایع واقعا به عنوان گواهی بر حمایت از خشم و استیصال آن ها روی می دهند. با این وجود آنها متوجه نیستند که همین حالا، در این لحظه، حادثه ای که آنها را مستاصل نموده مدت ها پیش پایان یافته است. تنها عاملی که آن حادثه را زنده نگه داشته است خاطرات و فکر آنها است. مسلما، مهم است که از گذشته و اشتباهات خود، درس بگیریم. هرچند می توانم به شما اطمینان را بدهم که دنده عقب رفتن در این مورد کمکی به شما نمی کند. برای درس گرفتن از تجربیات گذشته، چاره کار آن است که به آرامی به روش انجام  کارهایمان تامل کنیم. دنده عقب نه تنها آرام نیست، بلکه در حقیقت زننده نیز هست. راه بیرون آمدن از "دنده عقب رفتن" این است که احساس عقب رفتن را لمس کنیم. اگر بتوانید خود (ذهن خود، افکار خود، توجه خود) را درحالیکه معطوف به وقایع گذشته یا درماندگی های گذشته هستند مشاهده کنید، می توانید به آرامی توجه خود را به زمان حال بازگردانید. پرورش ذهنتان برای آنکه در معرض پسروی نباشد، می تواند کمی شبیه به تربیت جانداری باشد که دائم در کنار شما بماند. این جاندار چند دقیقه ای پیش شما می ماند اما به سرعت دور می شود. ذهن شما هم مانند این است. می تواند برای یکی دو دقیقه معطوف شود و بعد به ناراحتی امروز صبح یا عاجز شدن دیروز شما بازگردد. موثرترین راه برای تربیت این جاندار این است که او را به آرامی به سمت خود هدایت کنید و شبیه همین موضوع درباره ذهن شما نیز صدق می کند. به مرور که متوجه افکار خود می گردید که به سمت عقب رانده می شود، به خود یادآوری کنید که گذشته، گذشته است. بعد، به آرامی و راحتی، خود را مجددا به اینجا و حالا هدایت کنید. فقط نیاز به کمی صبر و قدری تمرین دارد و خیلی زود، تمایل شما به دنده عقب رفتن از بین می رود.  

    به اشتباهات خود بخندید
    به اشتباهات خود بخندید

    به اشتباهات خود بخندید:
      آیا تابحال توجه کرده اید که هرچه بیشتر اشتباهاتتان را جدی بگیرید، بیش تر اشتباه می کنید؟ و هرچه بیش تر مشکلاتتان را جدی بگیرید، مشکل بیشتری ایجاد می کنید؟ این به آن خاطر است که رفتار شما دنباله رو توجهتان است، هر جا که تمام انرژی شما انباشته شده است رفتارتان مطمئنا به دنبال آن است. وقتی ذهنتان مملو از جزئیات اشتباهات و مشکلات گیج کننده یا کشمکش است، توجهتان در بخش منفی محکم میشود. به این صورت وقتی چیزی را که اشتباها انجام دادید بزرگ کنید. زمانی که خودتان را خیلی جدی بگیرید، صحنه را برای تکرار اشتباه آماده می سازید. انرژی ذهنی ابزاری بسیار قدرتمند و یک استعداد نهانی مفید است. به هرحال این انرژی دو طرفه کار می کند. اگر انرژی شما منحصرا به سمت مشکلات و توجیهات متمایل باشد، این آن چیزی است که خواهید دید و تمایل به خلق آن خواهید داشت. اگر انرژی شما متمایل به فراوانی باشد، در هر حال، ذهنتان بیش تر در حالت خلاقیت (جستجو برای راه حل ها، دیدن فرصت ها، تقویت نکات مثبت) خواهد بود. ذهنتان برای دریافت راههای جدید و بهتری برای انجام کارها باز خواهد ماند. شما حالت پیروزی را خواهید داشت. از لحاظ مصرف انرژی، بسیار قدرتمندتر است که موافق موردی مثبت باشیم تا اینکه مخالف موردی منفی(طرفدار صلح به جای مخالف بودن با خشونت، طرفدار تعالی به جای مخالف بودن با معمولی بودن). اتخاذ تصمیم برای سخت نگرفتن اشتباهات و زنده دل ماندن بدان معنا نیست که پروائی ندارید یا اهمیتی به اشتباه نمی دهید. این فقط بدان معنا است که از تشدید مشکل با بیهوده بزرگ کردن آن پرهیز می کنید. یعنی درک می کنید که ارزش دیدگاه خود را حفظ کنید و حس شوخ طبعی خود را حتی موقع خصومت حفظ نمایید. در هر اشتباهی موقعیت برای شکوفایی استعداد نهانی وجود دارد. در هر مشکلی حل آن نهفته است. وقتی جریان را خیلی جدی بگیرید، با توانایی دیدن پاسخ آن مقابله می کنید. دفعه دیگری که اشتباه کردید به جای آنکه به طور معمول با آن روبرو شوید به خودتان پوزخند بزنید. ازسهولت و سرعت حل مشکل متعجب خواهید شد.

    عضویت در خبرنامه

    باعضویت در خبرنامه از آخرین اخبار و تخفیف ها مطلع شوید.


    ایمیل خود را وارد نمائید